خرید بک لینک
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند...

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: يکشنبه 14 شهريور 1395 ساعت: 4:58

انسانهای عجیبی که چندین سال پیش، حال امروزم رو

_بدون اینکه ازشون بخوام_ توصیف کرده بودن،

همه می دونستن روزهای سختی پیش رومه.

که در این روزهای سخت، به یاد حرفهاشون بیفتم؟

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: يکشنبه 14 شهريور 1395 ساعت: 4:58

اینا که می گن: «آی دونت نید جاب؛ آی نید مانی»

باشون کاری ندارم.

خوشی زده زیر دلشون.

من شدیداً نید جاب؛ مانی رو هم خدا می رسونه.

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: شنبه 13 شهريور 1395 ساعت: 21:49

یه پسر داخل فالورام بود، خیلی ناز بود. پولدار هم بود.

نه لایک می کرد و نه خودی نشون می داد. چون دوست دختر داشت.

دیشب بهش سر زدم دیدم ازدواج کرده. لایکش کردم.

امروز پروفایلشو بست.

حتما به میل خودش اینکارو کرده.

خیلی به دختره حسادت کردم. مؤمن نبود ولی خدا دوسش داشت.

برچسب: lk beett,lk jordan,lk meaning,lk advani,lk beett usa,lk nails,lk tea and grill,lk beett pumps,lk goodwin,lk architecture, نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: شنبه 13 شهريور 1395 ساعت: 21:49

به ساندیچم کلی سس تند زدم

اول لبم سر شد

حالا معدم سردشده انگار روی ویبرس

مرض داشتم

برچسب: عجب غلطی,عجب غلطی, tmbax, نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: پنجشنبه 11 شهريور 1395 ساعت: 23:35

دیگه باورم شده قرآن هم سعادتیه؛ یعنی باید سعادتشو داشته باشیم و هرکسی لیاقت خوندنشو نداره. مثلا اِن سال پیش یه ختم شروع کردم سر سوره مؤمنون متوقف شدم. دیگه هروقت خواستم بخونم، انگار نمی شد یا نمی تونستم. با اجازتون همون روزا دوست پسر پیدا کرده بودم که زیاد دیدار داشتیم. اما این دو سالی که گذشت از این خبرا تو زندگیم نیست پارسال هم اون ختمو کامل کردم، هم یه ختم دیگه و حالا سومیشم. حتی رفتارم فکرمیکنم تأثیر داره مثلاً روزهایی که بیشعورم، انگار نمی تونم بخونم ولی ولی امروز کلاً خوشرفتار بودم با همه قالب وبلاگم هم مورد داشت؛ عوض کردم نتیجه: امروز دو

برچسب: عجایب قرآنی,عجايب قرآني,پاورپوینت عجایب قرآنی,کلیپ عجایب قرآنی,تصاویر عجایب قرآنی, نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: پنجشنبه 11 شهريور 1395 ساعت: 23:35

من کلاً یه مدت می گفتم خدا وجود نداره.

یعنی از اول انقدر مسلمون نبودم.

ولی گاهی بعضی چیزا رو حس می کنم که خیلی عجیبن.

مثلاً این ختم آخری رو رمضان امسال شروع کردم(سه ماه پیش)

آروم پیش می رفتم تا اینکه تصمیم گرفتم تقدیمش کنم به روح پاک یکی از امامها.

از اون تصمیم به بعد، سرعت رفته بالا.

سه روز هم هست سه جز می خونم و امروز نزدیک به چهار جزٕ.

حالا ۲۷ هستم. باورم نمی شه. این سرعت...

انگار کسیکه بهش تقدیم شده، به من انرژی می ده.

خیلی عجیبه

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: پنجشنبه 11 شهريور 1395 ساعت: 23:35

از اون امام خواستم بالاسر زندگیم باشه. از اون روز به بعد عوض شدم وبلاگمو پاکسازی کردم. حرفهای بد رو حذف کردم. اشتهام کم شده. هوس کردم کار پیدا کنم. دیگه اسکار برام مهم نیست. دیگه برام مهم نیست که سیروان یه فریب خوردس. باید به ممول می گفتم منظورم این نبود؛ می خواستم مکالمه تموم بشه، سکوت کردم. گاهی فقط می خوام همه چی تموم بشه... چندین بارهم خواستم زخم زبان بزنم، جلو خودمو گرفتم. ببین من خیلی کارها رو نکردم. داخل پرونده اعمالم گناهایی که نکردم، از کرده ها بیشتره . من خیلی کارها رو نکردم.

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: پنجشنبه 11 شهريور 1395 ساعت: 23:35

همین آخرای قرآن

یادم نیست کجاش

نوشته بود چه وقت دعا کنید

نوشته بود قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب خورشید

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: پنجشنبه 11 شهريور 1395 ساعت: 23:34

اینا که گفتم بچه آوردن گناهه، همش چرت بود.

امروز یه مادر دیدم قربون بچش می رفت...

دلم خواست!

برچسب: دروغ گفتم,دروغ گفتم دوستت ندارم,دروغ گفتم عاشقتم,دروغ گفتم که دوستت ندارم,دروغ گفتم علی بهشتی,دروغ گفتم نملدم,گفتمان دروغ,گفتمان دروغ های تاریخ,من دروغ گفتم,به عشقم دروغ گفتم, نویسنده: زهرا کاظمی تاريخ: پنجشنبه 11 شهريور 1395 ساعت: 23:34

صفحه بندی